میگن ققنوس آخر عمرش هیزم جمع میکنه، بعد ابتدا میکنه به آواز خوندن... وقتی آوازش تموم میشه، با منقارش هیزمها رو آتیش میزنه و خودش رو تو شعلهها رها میکنه. اما از دل اون آتش، دوباره متولد میشه...جوانتر، قویتر، و درخشانتر از قبل. منم باید با دستای خودم آتیش بزرگ بسازم و خودمو بسوزونم … سختی داره، درد داره، اما آخرش قشنگ میشه :)
برچسب:
نویسنده: بهار قنبری